بعد پیش خودم فکر کردم تو هرگز به موقع نیومدی، وقتیم اومدی خیلی دیر شده بود. وقتی که دیگه من نمیتونستم بپذیرمت. من دوس داشتم وقتی منو انتخاب کنی که چندنفر دور و برت باشن، مث من که اینکارو کردم. دوس نداشتم از روی اجبار بخاطر تنهاییت انتخابم کنی. نشد، شاید اونقدرا دوسم نداشتی که این اتفاق بیفته، ولی ناراحت نیستم، من تا پای جونم باهات موندم و وقتی دیدم نمیشه، تا پای جون پای حرفم موندم. گفتم نه و دلت شکست از من، ولی خدا رو شاهد میگیرم که قصدم آرامش هردومون بود. وگرنه فکر میکنی راحت بود هر بار لبمو گاز بگیرم و حرف نزنم؟ فک میکنی الآن خیلی سخته شمارهت رو یادم بیارم و باهات حرف بزنم؟
نه جانم، دوستت دارم، پس ازت دور میمونم، به احترام تصمیمی که تو هم باهاش موافق بودی.
برچسب:
نویسنده: رویا توکلی